649

تو این زندگی برای تنها کسی که کم گذاشتم خودم بودم...

باید از خودم حلالیت بطلبم، بابتٍ خیانت هایی که به خودم کردم ...


من به "من" خیلی بدهکارم... 

648

یه وقتایی دلت میسوزه...

یه وقتایی دلت میشکنه...

یه وقتایی دلت میگیره...

اما خدانکنه سه تاش باهم اتفاق بیفته...


+ د ل م ی ه خ و ا ب ع م ی ق م ی خ و ا د ه م و ز ن م ر گ...

647

خدایا...

یه سوالی دارم ازت...

این حق و دارم که بعضی وقتا دلم بگیره؟؟؟؟

اگه اره...


الان خیلی دلم گرفته...

                                ...خیلی...

                                           

ا ش ک ه ا ی م ب ی ج و ا ب ن م ی م ا ن د ...

646

دست نگه دار...

بیش از این از خودت متنفرم نکن...


بگذار با خاطرات خوب گوشه ی ذهنم  دفن شوی ...

645

با رفتنت هیچ اتفاقی نمی افتد ،

من به تعداد تک تک آدمهای دنیا انگیزه دارم که دیگر نخواهمت ...

644

پای رفته را

میتوان برگرداند

اما

دل ِرفته را

هرگز... 

643


642

هرچه دادم به او حلالش باد...

غیر از ان دل که مفت بخشیدم...

                 

                        ...فروغ فرخزاد...

641

از آدم‌ها


خسته‌ام،


مثل جنگجویی


از شمارش زخم‌هایش...

640

بعضی آدما ،

تکیــه گاه که نیستن هیچ ؛

پرتــگاهـــــــــــــــن ...

639

 ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒـــﺮ ﮐﺮﺩ


ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ،


ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﯼ ، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ !


ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ،


ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ ،


ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ


ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨــــﺪ !


ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ،


ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ !


ﻭ ﮔﺎﻫﯽ


ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ !


ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ


ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ


ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧـــﺪ...

638

هميشه حرفهايي هست كه هيچ وقت گفته نميشه..... 

ولي فراموش هم نميشه......

ميشه بغض حبس شده تو گلو..... 

لعنت به بغضهاي كهنه......

637

من به این فاجعـــه عادت کردم...

که برم ، خسته بشــم برگردم...

پشت بی حوصلگی پنهون شم

بشنوم ... چیزی نگم ... داغون شم ...

636

 از یک روزی به بعد...حذف می کنی عادت ها را...احساس ها را...


آدم ها را...آدم ها را...آدم ها را...


یک کاغذِ سفید،


یک به نام ِخدا،


یک نقطه سر ِ خط.


از یک روزی به بعد، برایِ خودت،


برایِ دلت، روز می گذرانی،


بی خیال می شوی...


از یک روزی به بعد،


برایِ آدم بودن، آدم ماندن،


برایِ احساست


برایِ خودت میروی و پشتِ سرت را هم نیم نگاهی نمی کنی...

635

به محض اینکه احساس کردی غرورت بازیچه کسی شده . . .

کوله بار آرزوهات رو بردار و برو...

داغ زانو زدن رو . . .

به دل هر کی که با غرورت بازی می کنه بزار...

634

یــــه گـــوشــه ای از ایـن شـهـــر 


یــه سری آدم هست آدمـهـایی مـثـل من


خـسـتـه از لـحـظـه هـایی مـثـل قـبـل


خسته از فـــــردای شــکـل دیــروز ...

633

در این گوشه از جهان،
من،
از عقل جن نیز، فرسنگ‌ها دورم...

632

برای پـــــــاک کردن کتاب ها کافـــــــی است آنها را بـــــــاز نکنیم

آدم ها هم همینطـــــــور

برای محـــــــو کردنشان کافـــــــی است هرگز با آنها صحبـــــــت نکنیم...

♥631♥

خدایا...


دلم به وسعت مهربانیت گرفته...


ای بیدارهمیشگی،

ای خوب من

دستم بگیر که زمین با همه وسعتش برایم تنگ است...

630

ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺟﻮﺍﺏ ﯾﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﺭﻭ
ﻧﻤﮯﺷﻪ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﮐﺮﺩ
ﻧﻤﮯﺷﻪ ﺗﻮﮮ ﭼﺖ ﺗﺎﯾﭗ ﮐﺮﺩ
ﻧﻤﮯ ﺷﻪ ﭘﺎﮮ ﺗﻠﻔﻦ ﮔﻔﺖ
ﻧﻤﮯ ﺷﻪ ﺭﻭ ﮐﺘﯿﺒﻪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺑﺶ ﻧﺸﺴﺖ " ﻫﻖ ﻫﻖ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ...

629

هرکه با احساس باشد عاقبت خواهد شکست...


این جواب سادگیست...

628

خـــــدایا ...

مــرا از خـــودم رهــــا کـــن


هـیـچکـس مــرا انــدازه ی خــودم آزار نـــداد ...

627

آخرین بار که من از تهِ دل خندیدم ،

علتش پول نبود...


انعکاسِ جُوک هر روز نبود...


علتش ،


چهره‌یِ ژولیده‌یِ یک دلقک,


یا زمین خوردن یک کور نبود ...


من بهِ «من » خندیدم !


که چو یک دلقکِ گیج


نقش یک خنده به صورت دارم و دلم میـگـِـریـَـد ...

626

از تکه تکه چيزهايي که مرا به ياد تو مي اندازد متــــــنفرم


 خودت که ديگر هيچ…

625

آدم ها "

روزی معنی حرف هایشان را می فهمند


روزی متوجه رفتارهایشان می شوند


که با کسی از جنس خودشان مواجه شوند...

624

بعضی وقتا بعضی آدما

تو یه لحظه


با یه حرکت یا حرف


خودشونو برای همیشه از چشمت میندازن ...

623

هیچ حرفی ندارم

فقط میتونم بگم...


                          پشیمونم..

622

شـــک نـــــدارمــــ...؛ 

مــــــی ریـــــزد...!


مــــــی ریــــزد بر ســــرت ، 


آوارِ حــــــرمتــــــی کــــــه از غرورِ مـــــــن شکــــستــــــــی....

621

گاهی بدون گریه،بغض،دادوهوار با غرور

باید قبول کنی که فراموش شده ای

و بروی دنبال زندگیت...

620

ديوانه ات می كنند !مسئله هايی كه در ذهنت :


به جای اين كه حل شده باشند . . .


" ته نشين شدند "